سلام ,اتاقک ,بگویم سلام ,نگاهش می‌کردم ,اتاقک سبزی

مدتی حرف‌هایم را گذاشتم داخل چمدان و رفتم جایی دیگر. اما دلم عجیب اینجا را می‌خواهد. همان اتاقک سبزی که وقتی نگاهش می‌کردم دلگرم بودن می‌شدم؛ همان اتاقی که پنجره‌ای به روی سبزه‌زار داشت. همان اتاقکی که روزها و شب‌ها را درونش سپری کردم.

دلم گرفته است...

اینجا می‌نویسم...

یک لحظه انگشتم را می‌گذارم روی دکمۀ کیبورد؛ فشارش می‌دهم و در چشم برهم‌زدنی ناراحتی‌ها و غم‌هایم را پاک می‌کنم... دیگر اینجا نیامدم چون زیباترین سالش از دست رفت. روزهایی که با شوق نوشتمش. روزهای بزرگ شدنم را...ولی می‌بینم انگار هنوز هم امن‌ترین اتاقک دنیا برایم همین اتاقک سبزی است که مدت‌هاست تنها نگاهش می‌کردم.

می‌خواهم بگویم سلام.

بگویم سلام و دوباره شروع کنم. سرو همراهم شد تا تمرین نوشتن کنم. حالا دوباره سراغش آمدم تا این طلسم ننوشتن، این انبوه ایده‌ها و حرف‌هایی که در وجودم چون بغضی گلوگیر شده بشکند.

منبع اصلی مطلب : ایستاده چون سرو
برچسب ها : سلام ,اتاقک ,بگویم سلام ,نگاهش می‌کردم ,اتاقک سبزی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : سلام